تبليغاتX
شب پاییزی

شب پاییزی

ساده بودم كه تورا ساده تجسم كردم......

لاف عاشقي

آهاي تويي كه از اون مي نويسي

بدون برام كه اون از جنس سنگه

اوني كه لاف عاشقي  رو مي زد

يه روز  تنهام گذاشت با كلي نيرنگ

غريبي  بي كسي اندازه داره

آخه دل منم خدايي داره

يه گيتار شكسته همدم من

يه كلي  و غريب و بي نشونه

كسي كه يه روز دلش با من بود

ببين قلبش شده يه تيكه از سنگ

اوني كه لاف عاشقي رو ميزد

ببين  تنهام گذاشت با كلي نيرنگ

))...شبنم...((

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 20:16  توسط شبنم  | 

كاش اي تنها اميد زندگي

مي توانستم فراموشت كنم

يا كه همچون آتش سوزان دل

در درون سينه خاموشت كنم

كاش آن روزگار در باغ خيال

اي گل زيبا نمي چيدم تورا

تا نسوزم از فراغ دوريت

كاش من هرگز نمي ديدم تورا

))...شبنم...((

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 19:59  توسط شبنم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 19:52  توسط شبنم  | 

فعلا این چند تا عکسو داشته باشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 19:51  توسط شبنم  | 

اولين سلام

سلام

من از ان غروبم غروبي تلخ و غم انگيز

ولي چه كنم كه در كتاب دلم اسمي از تو حك نيست

من دختر  پاييزيم و نوشته هايم نيز پاييزيست

در برگ برگ دفترم بهانه اي براي از تو نوشتن نداشتم

چون دوستت نداشتم

در تمام سطوح ان غم بزرگي نهفته است

باور بدار كه خاطره اي از تو در ذهنم نمانده

پس بگذر از من !! كه من ان نيستم كه تو پنداشتي..

من از ان غروبم چشمانم ديگر طلوع را نخواهد ديد

بگذار در خود گريه كنم

بگذر از سرنوشتم اي يار

بگذر از من .....

شبنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 17:54  توسط شبنم  |